
در یک سفر کاری ،در سالن همایشی 500 نفری ، تصادفا یکی از همکلاسی های اسبقم رو دیدم.به این خاطر میگم اسبق ،چون از همکلاسی های اولین رشته و شهر دانشگاهی من بود یعنی علوم آزمایشگاهی -شاهرود- 76 ! بعد از احوال پرسی و تعجب از اینکه ظاهرمون همچنان شبیه به 14 سال پیش مونده بود ، قرار شد با بقیه همکلاسی های در دسترس هم ملاقات کنیم. روز بعد 6 نفر دیگه رو هم پیدا کرده بود ،یکی یکی از راه رسیدن و ....
راستش برای آدم کم حافظه ای مثل من که همون 12سال پیش پرونده اون شهر و کلاس رو بایگانی کرده بودم و تماسم رو با همه همکلاسی ها از دست داده بودم شوک بزرگی بود! اواسط گفتگو تازه یادم آمد که چه کسی به من علاقه داشت و چه کسی از من متنفر بود! و اینکه من با یکی از آنها به خاطر مشکلاتی که با دوستش داشتم چه کرده بودم !!! اولین فکری که بعد از این بازیابی حافظه به ذهنم رسید این بود که چرا زودتر یادم نیامد تا اصلا در این قرار ملاقات شرکت نکنم!!
و بعد هم به بهانه پروازی که هنوز چند ساعتی به آن مانده بود زودتر از آنها جدا شدم اما در راه برگشت پشیمان شدم که چرا از کسی که به او بد کرده بودم عذر خواهی نکردم!! با مرور دوباره خاطرات بعد از این همه سال ، فهمیدم بیشتر از هر چیز سن و سال کمی که داشتیم و آن همه وقت و انرژی هدایت نشده و طغیانهای گذر از نوجوانی به جوانی و ... باعث شده بود رفتارها و واکنش های ناپخته ای داشته باشیم طوری که حتی بعد این همه سال موجب شرمندگی باشد!
من آن زمان کودک 17 ساله ای بودم که زیادی خودم و عقایدم را جدی میگرفتم و حتی تصوری از اینکه شخصیت نابالغم چقدر از کمال دور است نداشتم ، سالهاست که ضمن تحصیل در رشته روانشناسی به خودشناسی و روانکاوی و اصلاح خودم مشغولم و هنوز هم راه درازی تا ایده آل بودن دارم ، هنوز هم پر از اشتباهم و در تصور باطل برحق بودن!
به هر حال غرض از این مکتوب این بود : از همه کسانی که خواسته یا ناخواسته و کودکانه، آزرده ام (در تمام سالهای زندگی، بخصوص شاهرود) عمیقا عذر خواهی میکنم. بویژه آرزو و مجتبی ....
امیدوارم اگر زندگی فرصت جبران اشتباهات گذشته را فراهم نکرد مجال تکرار دوباره آنها را هم ندهد.
به امید اینکه در دیدارهای بعدی دوستانم، فقط خوبی ها و شادی ها یادآوری شود
نوشتم زندگی مهمتر از همه چیزه و این سوال پیش اومد که مگه زندگی مجموع همین چیزها نیست؟!
دین و کشور و آرمان جزیی از زندگی ست اما جزیی کوچک،
بگذارید اینطور ادامه دهم شاید همه فیلم کوتاه آب خوردن یک فضانورد در خلاء را دیده باشید یک حباب تو پر آب که بدون نیاز به ظرف و بدون جاری شدن، در هوا معلق است و آهسته نوشیده می شود! اگر روزی خارج از جو کره زمین زندگی کنیم قرنها مطالعه علمی و هزاران اصل شیمی و فیزیک بر باد خواهد بود!
شاید فیلم 1911 را دیده باشید درباره انقلاب کمونیستی چین است که با به خاک و خون کشیدن فئودال ها و کشته شدن فجیع هزاران انقلابی ، حکومتی جمهوری پایه ریزی کردند که ده ها سال صرف خلاصی دوباره از آن شد!فیلم با تصویر زنی آغاز میشود که با افتخار به سوی گیوتین میرود و می گوید که اولین زن اعدامی-انقلابی چین است و در حالیکه کودکان خردسالش یتیم میشوند او فریاد می زند بخاطر آینده همه کودکان چین به استقبال مرگ میرود! همان کودکانی که در پیری نفرت زده و نکبت زده از کمونیست اسم آن زن سبک مغز را هم نمیدانستند!
شاید دوستانی با دین و آیین های متفاوت داشته باشید مسیحی ، زرتشتی ، سنی، اسماعیلی و..... ببینید که خوبی و بدی، انسانیت و رافت و شعور و شخصیت آنها ارتباط چندانی ندارد با دینی که به آن ایمان دارند ، ندارد. اما چه بسیار جنگ ها که بر سر آیین و دین درگرفته و میلیونها کشته در طول تاریخ بدون اینکه هنوز بدانیم کدام واقعا برحق بوده اند باعث سرافکندگی ما در درگاه باریتعالی هستند.
اگر همین یک بار زنده ایم بهتر است به جای فدا کردن زندگی در راه هدف یا آرمانی که فعلا با علم محدود و هیجاناتمان همخوان است و ممکن است زمانی مثل قوانین با صلابت شیمی و فیزیک پوچ از آب درآید ؛ از لحظه لحظه موهبت زیستن بهره مند شویم.
ونهایتا تلاش کنیم تاثیری ماندگار و ارزشمند در زندگی دیگران ایجاد کنیم نه اینکه با قربانی کردن خود لکه خون آلود دیگری بر تاریخ مشوب انسانهای جو زده بیفزاییم!

هر لحظه را چنان زندگی کن که گویی واپسین لحظه است و کسی چه می داند شاید که واپسین لحظه باشد.
×××××××××××
هرگز زندگیت را قربانی هیچ چیز نکن ! همه چیز را قربانی زندگی کن .زندگی هدف غایی ست بزرگتر از هر کشوری، بزرگتر از هر کیشی ، بزرگتر از هر بتی، بزرگتر از هر آرمانی.
×××××××××××
عشق تو را خالی می کند- خالی از حسد، خالی از نشئه قدرت، خالی از خشم ، خالی از رقابت جویی، خالی از نفس تو و همه نخاله هایش. در عین حال عشق تو را سرشار از رایحه ای خوش می سازد، آکنده از نور ، آکنده از نشاط .
××××××××××
تا حد امکان کامل و با تمام وجود زندگی کن ، زیرا از راه زندگی عمیق و پر شور است که خدا را می یابی خدا چیزی جز زندگی سپری شده در حد کمال و با بی پروایی مطلق نیست.
××××××××××
با فطری ترین نهاد خویش زندگی کن با پذیرش همه جانبه هر آنکه هستی .سعی نکن خودت را مطابق ایده دیگران دست کاری کنی ، فقط خودت باش ، ذات حقیقی خودت ؛ و شادی ناگزیر سر برمی آورد، شادی در درونت فوران می کند.
××××××××××
بگذار عشق در تعالی معنوی یاورت باشد بگذار عشق شهامتی باشد تا بتوانی دریچه دلت را نه تنها بر روی یک فرد که به روی سراسر گیتی بگشایی.....
×××××××××××
هر انسانی با سرنوشتی مشخص به این دنیا قدم می گذارد او وظیفه ای دارد که باید ادا کند پیامی که باید ابلاغ شود کاری که باید تکمیل گردد. تو تصادفا اینجا نیستی - بلکه به طور هدفمندی اینجا هستی . در پس وجود تو منظوری نهفته است . کل هستی بر آن است که کاری را از طریق تو به انجام رساند.
در وبلاگ مثبت اندیشان بحث آزادی گذاشته شده بود با این مضمون که چرا در گذشته زندگی ها بادوام و عاشقانه بوده اما حالا با رشد روز افزون طلاق مواجه هستیم.
قبل از هر چیز باید یادآوری کنم که افسانه " در گذشته همه چیز بهتر بوده" دیگر نخ نما شده است حتی در موردی مثل آمار طلاق ! این هم نوعی منفی گرایی است ؛ که صدها مورد بهبود یافته را در نظر نگیریم و بر معدود مسائلی که فکر می کنیم بدتر شده تمرکز کنیم. مثل همین طلاق.
واقعیت اینست که در نسلهای گذشته آمار رسمی طلاق پایین تر بوده است اما حقیقت این است که دلیلی برای خوشبخت تر بودن آنها نیست . این که مردان به خاطر قبح اجتماعی و تابو بودن طلاق و زنان عمدتا از سر ناچاری و عدم استقلال مالی و حتی شخصیتی ؛ به زندگی در کنار هم ادامه می دادند به معنای زندگی عاشقانه آنها نیست نه؟!
شاید برای مادربزرگهای ما داشتن سرپناه و سفره ای پر از نان کافی بود و بزرگ کردن بچه های متعدد زندگی شان را توجیه می کرد و آنها را نسبت به هر ناملایمت ، بدخلقی و حتی تحقیرها مقاوم می ساخت، اما خواسه های زن امروز خیلی فراتر از اینهاست.
با اوج گرفتن نهضت جهانی اما خاموش بازسازی هویت زنان؛ آنها ارزش و هویت انسانی خود و تواناییهایشان را هر روز بیشتر از قبل شکوفا می کنند و همانطور که نوجوانان در طی مرحله کسب خودمختاری و بالغ شدن آشفته و گاه غیر منطقی و تکانشی می شوند شاید برخی سرکشی های زنان از نقش های سنتی را بتوان به این دوران گذار نسبت داد.
از آن سو مردان قرن ها به نقش اول خود خو گرفته اند و مدتهاست که به توانایی های خود ایمان دارند و برایشان بسیار دشوار است که نقش مهم و برابر زنان را بپذیرند و بفهمند که در کنار مهیا کردن سرپناه و نان( که حتی همان هم از عهده اکثر جوانان امروز بر نمی آید!) باید امکان رشد و استقلال هویت و اوقات خوش و لذت بخش و ده ها چیز دیگر هم فراهم شود تا زندگی شیرین و با دوام ادامه یابد.
زنان پر توقع یا ناسازگار یا... که به دلایل غیر منطقی عرصه را بر شوهر خود تنگ کرده و زندگی مشترک را به تباهی می کشانند در همه اعصار بوده اند و هستند، همین طور مردان غیرقابل تحمل. اما این بحران افزایش طلاق احتمالا ناشی از یک نیاز برآورده نشده عمومی است و نیاز به ریشه یابی عمیق تر و درمانی کارشناسانه ( از نوع واقعی نه دولتی) دارد.
چندین سال است که بودجه های میلیاردی صرف همایشها و برنامه های استحکام خانواده می شود و آمار طلاق همچنان صعودی ست . شاید همه ما علت و معلول را به اشتباه شناسایی کرده ایم!!
در پی انتقاد یکی از دوستان از منفی گرایی من و ایرادهایی که از برخی اساتید گرفتم ( که از بدشانسی احتمالا از اقوام ایشان بوده اند!) تصمیم گرفتم به استادانی که انتقادی بر آنها وارد نیست بپردازم و بی درنگ به یاد دو نفر از آنها افتادم اول: آقای جلیل معماریانی که پانزده سال پیش اولین بار در کلاس تندخوانی و تقویت حافظه ایشون شرکت کردم که در نتیجه کنکورم تاثیر مثبت زیادی داشت و سه سال پیش در یک جلسه انگیزشی برای کنکور ارشد شرکت کردم که باز هم در همان نیم ساعت صحبتشون نیرو و انگیزه فوق العاده ای برای ادامه مسیرم به سمت موفقیت پیدا کردم .
از مهمترین ویژگی های این استاد منحصر به فرد : ایمان ایشون به قدرت و توانمندی همه انسانها ست که صرف این اعتقاد قوی باعث خودشکوفایی در اطرافیانشون میشه.
ایشان فعلا از بهترین اساتید موفقیت ، خلاقیت و مدیریت هستند.
استاد بی نظیر بعدی آقای دکتر فتحی هستند. رییس انجمن هیپنوتیزم بالینی استان خراسان که فوق تخصص بیهوشی قلب نیز دارند و سالهاست که به چیزی فراتر از آموزه های خشک و رسمی و صد در صد تضمین شده آکادمیک اعتقاد دارند و در این فرهنگ کم پذیرا و در شهری مثل مشهد همیشه تلاش کرده اند تا شجاعانه بیرق علم کارا و روزآمد هیپنوتیزم و الترناتیوهای طبی دیگر مثل یوگا و .... را با دعوت از اساتید برجسته بین المللی و برگزاری همایش و کنگره و ... افراشته نگاه دارند.
وجه مشترک این دو استاد ، بزرگ داشتن انسانها و تلاش با تمام وجود در راهی که به آن باور دارند است.امیدوارم بیش از پیش موفق باشند.
چند روز پیش در یکی از جلسات همایش یافته های علوم شناختی در تعلیم و تربیت که در مشهد برگزار شد، شرکت کردم . یکی از مقالات ارائه شده این عنوان را داشت :
بررسی شبیه سازی فرآیندی -فرآورده ای و ترکیبی بر تقویت حافظه و عملکرد تحصیلی دانش آموزان.
آقای دکتری که این مقاله را ارائه داد متاسفانه نه درزمینه روانشناسی تحصیل یا معلومات کافی داشت و نه از آن بدتر اصلا در پژوهش مورد نظر نقشی ایفا کرده بود موقع پرسش و پاسخ هم با صداقت به این موارد اعتراف کرد و اما موضوع مقاله دست کم برای من که جذاب بود. منظور از شبیه سازی همان تصویر سازی ذهنی و استفاده از N.L.P یا برنامه ریزی عصبی - کلامی بود به این صورت که دانش آموزان تحت آموزش تمرکز و سپس تصویر سازی ذهنی در مورد روند درس خواندن صحیح و مستمر و موثر (فرآیندی) و یا تصویر سازی موفقیت در امتحانات و تشویق و تمجید دیگران (فرآورده ای!) قرار گرفته بودند و در جلسات متوالی بر روی این موضوعات کار کرده بودند . آقای استاد گفتند که متاسفانه نتایج پیش آزمون و پس آزمون نشان داد که تفاوت معنا داری بین گروه های آموزشی و کنترل وجود نداشت !! سوال کردم آیا نمرات امتحانی میان ترم یا پایان ترم دانش آموزان به عنوان شاخصی از تاثیر این آموزشها بررسی شد؟ جواب: نمرات جمع آوری شد اما کار آماری بر روی آنها انجام نگرفت و کنار گذاشته شد !!
مطمئنم که اگر آن نمرات به عنوان نتیجه واقعی کار در نظر گرفته می شد همه چیز معنا دار میشد . چون این شیوه سالهاست که در بقیه نقاط دنیا وبویژه برای رده های بالای قهرمانی و... کارایی بی نظیرش را ثابت کرده ولی اینجا ....! اینطور ی می شود.خدا را شکر که معمولا بر اساس این یافته ها کارهای زیربنایی و اساسی انجام نمی شود.
و باور کنید این یکی از بهترین و معقول ترین مقاله های ارائه شده بود!!!
نظرات ()